
اولین موضوع : ۱) چرا میخواین رابطه ی بقیه رو خراب کنین؟ چی بهتون میرسه ؟ کاخی که تو ذهنتون میخواین رو خرابه های رابطه ی بقیه بسازین هییییییچی نداره جز بدبختی ... از خدا میخوام آدما اونقدر غرق خوشبختی ...
ادامه مطلب
سلام ... امشب میخوام یه قصه بگم... یکی بود یکی نبود ... زیر گنبد کبود یه دخترِ پاییزی بود ... دخترکِ قصه خواهر و برادر نداشت ... و کسی که خواهر و برادر نداشته باشه یعنی پشتیبان نداره ... همدم ن...
ادامه مطلب
سلام ! حدود ۴ روز هست که دارم به یکی از ویژگی هام فکر میکنم ... یعنی یهو توی ذهنم با یه اتفاق جرقه میزنه و منو درگیر خودش میکنه... این ویژگی هم اینه که زیادی اهمیت میدم ... چیزی رو که میخوام و حس میکن...
ادامه مطلب
خدا منو ببین ... این زندگی رویای من نیست میدونم اینجا جای من نیست ... خداااا منو ببین ... رفیق هر شبم تنهاییامه ... اینو نگاه من به همه میگه ... خدا .. منو ببین ... خدایا ... من این زندگی رو نمیخوام . این بود ؟ زندگی ای که قرار بود قشنگ ترین باشه ؟ قرار بود بعد اون همه انتظار و صبر بدستش بیارم؟ من نمیخوام اینو...
ادامه مطلب
سلام ... این منم ... دختر پاییزی 19 ساله .... پر از آرزو و برنامه آرزو هایی که هیچوقت قرار نیست بهشون برسه ... خدایا ؟ این انصاف بود؟ این رسمش بود؟ همینطوری ادعا ی خدا بودن میکنی؟ چرا این کارو میکنی؟ چیو ثابت کنی به من؟ گناهکار بودنمو؟ بد بودنمو؟ این زندگی اونی نبود که من میخواستم .... دلخورم ازت ............. خیلی زیاد .............
ادامه مطلب
بعد از مدتها ...دوباره من ... بزرگ شدم چقد ... خودم باورم نمیشه ... خیلی زود بزرگ شدیم ... کنکور عزیز... هر روز بهش نزدیک تر میشیم ... 15 تیر ... 8 صبح ... رقابتی ناعادلانه .... توی 4 ساعت ... کل زندگیتو زیر و رو میکنه .. و من ... براش آماده نیستم ... فکرم درگیره ... کمک میخوام ... از خدا ... خدا جونم؟؟ کمکم میکنی؟؟؟ توی همون موردی که میدونی ... خدا جونم... هوامو داشته باش ... جز تو کسیو ندارما ... تنهام نذار ... دوستت دارم خدا... :) .... ...
ادامه مطلب
تولدم مبارکتون باشه ... هخخخخخ ... ...
ادامه مطلب
مرامتو عشقه رفیق ...چشمامو گریه کرد کبود ...بی معرفت شدی ولی...جواب خوبی این نبود ......................................................پ.ن : بعد از ساااااااااالهاااااااااا با کامپیوتر پست نوشتم ...پ.ن2: احمد وند :)...
ادامه مطلب
سلام ... امروز دلم گرفته زیاد ... دلم میخواد برم عزا داری امام حسین ... گریه میخوام ... من ... بنده ی خوبی نبودم ... گناه زیاد دارم ... از خدا زیاد غافل میشم ... نمازامو یه خط درمیون میخونم ... دروغ میگم ... غیبت میکنم ... ولی ... کسیو جز خودت ندارما ... ازم رو برنگردون .... " دوست دارم " با همه ی غر غر و چرا هایی که توی ذهنم دارم و جوابی براشون ندارم ... کرمان یه شهر داره اسمش باغینه ... تاسوعا عاشورا ها ظهراش هیئت رو میگردونن دور شهر .. منم بچه بودم که .. راه میافتادیم پشت سر هیئت .. مامانمم نون پنیر میداد بهم میگفت گرسنه شدی بخور .. چقد کیف میداد ... ولی حالا ... بزرگم دیگه ... نباید ...
ادامه مطلب